خرید بک لینک

چه تو واقعیت و چه تو تخیل

کسی نیست _جایی هم نیست _

که با رویا بافتن دربارهاش خواب برم.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

من از به خواب رفتن کنار دیگری واهمه دارم. نه از خود به خواب رفتن، از غفلتی که دست در دست با آن همراه میشود. اول به نفسهایش گوش میدهم .بعد ناخودآگاه میشمارشان؛ همچون تیک تاک ساعت در سرم نقش میاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

_ [زیر لب چیزی میگوید.] _ هان؟ _ [زمزمهی خفیف,ش ادامه دارد.] _ چی؟ _ خفه شو!! _ چی گفتم مگه؟ _ هان؟ _ واسه چی خفه شم؟ _ هان؟ نه! با تو نبودم. _ باشه... _ گفتم خفه شو!! _ چته تو؟ _ چی؟ چی میگی هی خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

I'm not drunk enough not to resist you

You should've just taken me

No questions asked

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

.Stories are told at night, that caot be bared in the daylight by the mind

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

ما به امید شنیده شدن ناگفتههایمان منتظر میمانیم.

و آن قدر منتظر میمانیم که ناگفتهها از یادمان میروند

و میماند امیدی پوچ و بیهدف برای تعلق و بقا.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

It's hilariously true

That I'm prettiest when drunk

And the loneliest

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:26

It's like we wait for shit to happen

So we can regret it

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:08

And the next day

You wake up and all of a sudden you realise the one who used to comfort to is not there anymore

Alice! You woke up in reality

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:08

?How does it feel to be an introverted person

!Well you just don't say anything until it's too late

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:08

...Ever been where you felt like you miss everything

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 10:56

ما برای آدمایی میمیریم که حتی از وجودمون خبر ندارن.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 10:56

 _ بیام دنبالت بریم ورزش؟_ نه، خسته م. _ خستهی چی؟ یه چار ساعت که بیشتر سرکار نبودی. کوه کندی؟_ یه کم سخت تر. _ هان؟_ میدونی فکر کردن انرژی میبره از آدم؟_ آره خب. ینی نشستی فکر کردی این قدر خسته شدی؟_ یه کم سخت تر._ خواستی فکر نکنی؟_ چه جوری یه نفر میتونه این قدر خودخواه و بیتفاوت باشه که تو زندگی یه نفر دیگه این جوری چاله چوله جا بذاره، بعدم با خیال راحت بره دنبال کار و زندگی خودش؟_ هنوزم؟_ فکر کنم یه چند باری ازم شنیدی که از فکرش درومدم._ آره._ دروغ نگفتما؛ من از فکر اون درومدم، ولی اون تنیده لای تاروپود خودآگاه و ناخودآگاه من. نمیتونم دو قدم تو این خراب شده بردارم یادش نیوفتم. لامصب همه چی تا دیقه آخرش خوب بود... کاش چه میدونم... یه ایراد گنده داشت. نه این که بی عیب بودا، نه. اون موقع به چشمم نمیومد. الانم که چشمم باز شده باز اون خاطره خوبا جلوم رژه میرن... بعد گره میخوره به اون افتضاحی که باهاش تموم شد._ رو دلت مونده بودا!_ خسته ت کردم؟_ نه بابا!_ چراهام بی جواب مونده. _ مثل فیلمای پایان باز؟_ نه تهش که تموم شد همه چی، بسته بود. این که چه جوری این جوری شدش درنیومده. انگار به یکی بگی بارون میاد چتر ببر همراهت. بگه نه حالا چیزی نیست. بعد بره خیس بشه بیاد بارونو لعنت کنه. _ میخوای ازش بپرسی؟_ نه بابا... دلم میخواد فحشش بدم تو روش. پر از عصبانیتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 10:56

 

کی به یاد داد که با چشمِ بسته ببوسیم؟

برچسب: چیزهایی,ندیدنشان, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 2:16

آدما از دور جذاب ترن. مثل دختری که با خیال پردازی دربارهی یه اسطوره به خواب میره. یا مردی که تو افکارش یه هنرپیشه رو ایدهآل ترین زن روی زمین میدونه. اما توی واقعیت ما در کل چندان باهم متفاوت نیستیم. اون جاست که وقتی به این درک میرسیم تو ذوقمون میخوره. اما ته تهش، همون تفاوتای جزئین که باعث میشن روابط شکل بگیرن؛ که هروقت از رفتارا و عادتای خودمون خسته میشیم به دیگری پناهنده میشیم. + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:19&nbsp توسط خواب دزد | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 7:25

صفحه بندی