حال
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 3:51
برای زیستن در خیال من، بیش از حد دوری و شیرین؛ به لمس کردنت که میرسم همه چیز از هم میپاشد. انگاری بخواهد از ذهنم، به واقعیت بکشمت. گویی حدی ناپیدا برای فکر کردن به تو داشته باشم، تصویرها در هم کشیده میشوند و راوی ذهنم نیز مجنون. دوباره از اول. پیش میآیم؛ چند خط آب میشوم، میچکم روی دستانم. یک نگاه نز...
استعدادهای درخشان
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 3:51
راهنمایی بودم یا دبستان، واسهی تعریف از فضایل امام ره یکی بهمون گفت امام موقع استراحت هم روزنامه میخوند، هم رادیو گوش میکرد، هم دکترش گفته بود یه جا تو تکون بده واسه ش خوبه، چندتای دیگه از این جابهجاییهای غولآسا هم انجام میداد. الان
هنوز هم
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 0:22
آدما از دور جذاب ترن. مثل دختری که با خیال پردازی دربارهی یه اسطوره به خواب میره. یا مردی که تو افکارش یه هنرپیشه رو ایدهآل ترین زن روی زمین میدونه. اما توی واقعیت ما در کل چندان باهم متفاوت نیستیم. اون جاست که وقتی به این درک میرسیم تو ذوقمون میخوره. اما ته تهش، همون تفاوتای جزئین که باعث میشن رواب...
Fed up
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 0:22
I F*ing am an introvert, and I F*ing hate using words to communicate So places just try and F*ing read my expressions, because otherwise you'll never actually F*ing know what I have to say ,Regards Every F*ing introvert ever + نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:42  توسط خواب دزد |
Fork-way
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 0:22
Few hours of hugging ?Or 3 more shots
Alians
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
?You hate him .I'm trying to ?Why .Cause I cant help loving him ?Could you ever ?You're asking cause you don't know or because your stupid .?I don't know... just wanted to be sure... You had any progres .None ?What happens if you see him again Five awkward minutes and then it's back all the way to w...
Uber
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
.I wasn't even high, but it was a whole new level I opened up to someone I never thought I would about some very personal stuff And I'm a private person who wouldn't speak rather than bullshit unless pretty drunk .Let's see how I feel about it tomorrow mo ing .I know I'd regret it anyway, but let's ...
توهم
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
_ یه نگاه به تیروتختهی خونهت بنداز. _ چه طور؟ _ دیشب پام گرفت یه جایی که یادم نمیاد، الان کبود شده. ببین اونا جاییشون سفید نشده؟ + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:27  توسط خواب دزد |
نمک روی زخم
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
تنشو اسپری کرده بود تو تاروپود پیرهنش که گذاشت و رفت. خودش عین توهمهای یه آدم پارانویید تو روز و شبم مستتر بود. خاطراتش انگار پس زمینهی زندگیم شده. صدا و صورتش تو بطن ذهنم بافته شده؛ تو راه رفتنم، طرز سوال پرسیدنم، تو جای خالی گلدونش، تو سکوت شبا که قبلا با حرفاش پر میشد. تو همه چی. عین فلش بک تو فی...
رودربایستی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
Why is it easier being myself when I'm actually pretending
ستاره سهیل
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
من با تو از دریچه ی چشمانم سخن میگویم و هر آنچه را که میشنوم به تو مینوشانم و هر آنچه را که بر تنم مینشیند، بر لمس تو نیز میافزایم. من تو را به تعداد قدمهایی که در کنارم برمیداری دوست خواهم داشت و درختانی که در مسیرمان خواهی کاشت. و به تعداد لبخندهایی که صورتم را چین میاندازند؛ باور کن که خندههای ما...
Sweet dreams
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
?Have you ever fallen in love in a dream ?I don't know, maybe. Why Just wanted to know if there's a way of going back into that dream and never waking up ?Like inception the movie Very much. I just need to go back and find him. But what if he's already moved on by the time I'm back into dreaming? I ...
این قدر پایین میایم که یه قدم بالا رفتن حس خوب کوه کندن داره
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 6:06
یه مقدار حس نزدیکی، حرف برای گفتن، بهونه برای تلفن زدن حتی به صرف احوال پرسی. مقدار زیادی تنهایی، کمی نیاز به توجه و اعتماد به نفس. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:7  توسط خواب دزد |
Noise cancelling
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 12:55
_ اینو گوش کن! اصن میبردت تو یه عالم دیگه!... _ صداشو زیاد کن. _ میدونستم خوشت میاد! _ بیشتر. _ خوبه؟ _ بیشتر. _ از این بیشتر گوشو اذیت میکنه... _ میگم زیادش کن!! _ باشه خب... مگه گوشات سنگین شده؟ _ نه. _ اذیتم نمیشی؟ _ تا وقتی صدای فکرامو نشنوم، نه. + نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:13 توسط...
Crying with eyes closed
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 12:55
باید برگردونمت زیر پوستم. خندههام زیر سیب گلوت، بازدمم نقش گردنآویزت. زخامت پوست برام بینهایت فاصلهست از تو. چند ساعت رانندگی پیشکش. عمیقتر شو؛ بشو ششهام. اسکلت بدنم، گوشت تنم. سرخ شو، درونم جریان شو. بشو داغی پشت چشمام، سرازیر شو روی پوستم و همون جا بشین. مثل حالا. مثل هرشب. + نوشته شده در جمعه سوم...
معلق
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 12:55
یه سن و شرایط تخمیایه نه با خانوما حرف مشترک داری نه تو جمع آقایون جای چندانی. + نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:47 توسط خواب دزد |
آینه دق
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 12:55
جوری هیچ اثری ازش نیست که انگار هیچ وقت نبوده از اول. به جز گلدونش؛ اومد گذاشتش پیشم و رفت. حال اون هر روز بهتر میشه، شاخ و برگ میده، گل میده. دیدنش هم مایه دلگرمیه هم آینه دق. "ندیدنش بهتر از نبودنشه." + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:42 توسط خواب دزد |
نسل دوم
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:03
مذکر، سی و خردهای ساله: خیلی حال خوبیه! مونث، بیست و یک ساله: چی؟ _ رانندگی تو حال مستی... _ جدی؟ _ آره! _ تا حالا نکردم.. + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:44 توسط خواب دزد |
هی نیست
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:03
چیزی نیست فقط صد سال اولش سخته.
21st century
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:03
Why do insist on making everything bold and not to appreciate delicacies of being.