که چی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 9:36
از یه جایی به بعد دیگه دست از تلاش برمیداری، چه برای به یاد آوردن چه برای به یاد موندن. + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط خواب دزد |
روزگار
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 9:36
حالا که نیست، حتی ایراد ـاشم دوست داشتنی شدن. بیا دعوا کنیم؛ این جوری جدا شدن دردش بیش تر ـه انگار. + نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:59 توسط خواب دزد |
علی البدل
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 10:27
کاش میشد یه نفر ـو جای خودم دو هفته بذارم سر جام. زندگی ـمو سروسامون بده بره. اصن استخدامش میکنم. دو هفته کار ـایی که از اضطراب انجام نمیدم ـو تموم کنه بره. کار ـایی که ازش ترس دارم. خسته شدم از اضطراب بی انتها. از دست و پا زدن تو گندآب تصمیمات خودم. + نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:0 تو...
گوزپیچیدگی های فلسفی پیش از طلوع
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 10:27
ما چیزی نیستیم، جز تفاوت میان دو لحظه.
انتظار الکی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 10:27
زندگیم مثل ایستگاه اتوبوس میمونه ؛ آدم ـا یکی یکی واردش میشن، بعد یه باره همه باهم میرن. کاش بمونن تا اتوبوس من ـم بیاد باهم بریم. چه قدر شب ـا وقت اضافه بیارم... چه قدر حرف که با هیچ کس نشه درمیون گذاشت. + نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:47 توسط خواب دزد |
Yes, there are hard fucking feelings
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 10:27
Next time you wanted to make someone feel special, don't replace them with someone else immediately
He might actually be happy
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 10:27
Don't make him feel bad Don't make him feel bad Don't make him feel bad Don't make him feel bad Don't make him feel bad + نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:35 توسط خواب دزد |
گیری افتادیم ـا
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
_ صدات یادم رفته بود. _ زنگ بزنم؟ _ نه. _ چرا؟ _ میترسم. _ از من؟ _ از صدات. _ ینی چی خب؟ _ آخه یا دوباره عاشقت میشم، یا دیگه نمیتونم تحملت کنم. + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:10 توسط خواب دزد |
تهران - مرز جنون
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
حتی در غیرممکن ترین افراد، میتونه موقعیتی به وجود بیاد که بگه یا مرگ یا هدفم. از اون لحظه باید ترسید چون اون فرد دیگه چیزی برای از دست دادن نداره. + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:51 توسط خواب دزد |
ناله نامه
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
کاش نشاشیم تو دوستی ـا؛ حداقل باهم روراست باشیم. از این که از جمع جدا بیوفتم و ندونم چرا خیلی ناراحت میشم. وقتی پایه ی چیزی رو میذارم و خودم نمیتونم جزئی ازش باشم حس میکنم بهم خیانت شده. سر و ته نوشت: یه مرضی هست که آدم از غمزده بودن لذت میبره؛ ترجیح میده غصه بخوره و افسرده باشه. نه به صرف همد
مازوخیست
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
دنبال هر بهونه ای برای غمزده و ناراحت بودن، دنبال زهر کردن هرلحظه برای خودم. و به پیوست دست و پا زدن برای یه لحظه خوش حال بودن. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:48 توسط خواب دزد |
اصن میچسبه بهم
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
. این قدر خوشم میاد برنامه میذارم، پیگیری میکنم که لحظه آخر یادشون بیاد نمیتونن بیان! :) + نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:30 توسط خواب دزد |
اختلاف ساعت
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
نزدیک نیمه شب بود. _ ساعت ۸ صبح ـه؟ _ آره الان هشت ـه. _ پس چرا صدای پنج و نیم میدی؟ _ تازه بیدار شدم. دیشب ـم دیر خوابیدم. حس کردم خورشید باید کم کم طلوع کنه؛ باید آماده شم برم سر کار. + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:40 توسط خواب دزد |
Soft External
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
اون یادش ـه همه چی رو یادش ـه حتی کار ـایی که من کردم و یادم نمیاد میشه به حافظه ـش اعتماد کرد. به خودم اما شک دارم. + نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:22 توسط خواب دزد |
حاضر جواب
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
_ چی شدی تو؟ من که این جا ـم! _ اون جایی. _ نرفتم که هنوز. _ هنوز. _ نبینم گریه کنی ـا. _ نمیبینی که. _ ... + نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:19 توسط خواب دزد |
شوهر آمریکایی
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
"جین نبود، ویسکی بود." چه قدر حرف ـای آدم قاطی میشه تو مستی. چه قدر چیز میز به ذهن آدم میاد که بنویسه ولی یادش میره. مثل اون مکالمه ی کوتاه من و مامان که یادم نیست چی بود ولی بامزه بود. یا این که هر زن نیاز داره زیبایی ـش به نحوی بیان بشه؛ یا با عکس و تصویر، یا با کلمات، یا هرچی. و این که دلم کو
C2H5-OH
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:02
ما به اشاره ها وصلیم.در مالامال فرود و صعودهای بی وقفه مان میان حال خوب و افسردگی های مقطعی، خُلق مان به تار مویی بند که به ضرب نگاهی پاره میشود و در جهانی سر در گم.. میان بی حوصلگی ها و اشتیاق هایمان برای انگیزههای ریز و بی پشیز.قدم از قدم برنمیداریم و انتظار روزهای بهتر و بی دردتر میکشیم.آن قد